<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<book id="xr-rabbitsearsEN" indent="N" lineheight="1.5" paraheight="1.33" letterspacing="1" fontsize="50" noparas="true">
	<page pageno="0">
		<para>گوش‌های خرگوش</para>
	</page>
	<page pageno="1">
		<para>قرار است یک مهمانی برگزار شود. این مهمانی فقط برای جانورانی است که شاخ دارند.</para>
	</page>
	<page pageno="2">
		<para>خرگوش ناراحت است. او شاخ ندارد اما دوست دارد به آن مهمانی برود.</para>
	</page>
	<page pageno="3">
		<para>فکری به ذهن‌ خرگوش رسید. او برای خودش شاخ درست کرد.</para>
	</page>
	<page pageno="4">
		<para>خرگوش شاخ‌هایی را که درست کرده، روی سرش می‌گذارد. اکنون می‌تواند به آن مهمانی برود.</para>
	</page>
	<page pageno="5">
		<para>در مهمانی خیلی به خرگوش خوش می‌گذرد. او غذا می‌خورد و نوشیدنی می‌نوشد.</para>
	</page>
	<page pageno="6">
		<para>الان خرگوش خسته است. او می‌خوابد. ناگهان شاخ‌های او می‌افتند.</para>
	</page>
	<page pageno="7">
		<para>جانوران دیگر می‌بینند خرگوش آن‌ها را فریب داده است! آن‌ها عصبانی می‌شوند و گوش‌های خرگوش را می‌کشند.</para>
	</page>
	<page pageno="8">
		<para>و به همین دلیل، گوش‌های خرگوش دراز هستند.</para>
	</page>
</book>
