<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<book id="xr-alotofcatsSW" indent="N" lineheight="1.5" paraheight="1.33" letterspacing="1" fontsize="50" noparas="true">
	<page pageno="0">
		<para>شمارِ زیادی گربه</para>
	</page>
	<page pageno="1">
		<para>من یک سگ دارم. نامِ آن دِلیر است. او زیاد مبارزه نمی‌کند.</para>
	</page>
	<page pageno="2">
		<para>من گربه‌های زیادی هم دارم. دِلیر، گربه‌ها را خیلی دوست ندارد.</para>
	</page>
	<page pageno="3">
		<para>گاهی، گربه‌هایم خیلی خوب هستند. آن‌ها بازی می‌کنند.</para>
	</page>
	<page pageno="4">
		<para>اما گاهی خیلی شیطنت می‌کنند.</para>
	</page>
	<page pageno="5">
		<para>من کتاب خواندن را دوست دارم. وقتی من کتاب می‌خوانم، گربه‌ها کنار من می‌نشینند.</para>
	</page>
	<page pageno="6">
		<para>یک روز تلاش کردم دلیر را بیاورم تا کنار گربه‌ها بنشیند.</para>
	</page>
	<page pageno="7">
		<para>اما گربه‌ها او را از خود دور کردند. دِلیرِ بیچاره!</para>
	</page>
	<page pageno="8">
		<para>دیروز بیرون از خانه، صدایی شنیدم و رفتم تا ببینم چه شده است.</para>
	</page>
	<page pageno="9">
		<para>یک گربه‌ی کوچک بالای درخت گیر افتاده بود. بیچاره گربه کوچولو!</para>
	</page>
	<page pageno="10">
		<para>من می‌خواهم این گربه را هم نگه دارم. بیچاره دِلیر!</para>
	</page>
</book>
