<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<book id="xr-mycatritaEN" indent="N" lineheight="1.5" paraheight="1.33" fontsize="42" changetoken="20180131.170514144">
	<page pageno="0">
		<para>گربه‌ی من، ریتا</para>
	</page>
	<page pageno="1">
		<para>این ریتا، گربه‌ی خانگی من است. او هیچ‌وقت دوست ندارد با من بازی کند.</para>
	</page>
	<page pageno="2">
		<para>من صدایش می‌زنم: »بیا این‌جا ریتا«! اما او فقط از من فرار می‌کند. ریتا هر کاری که دوست داشته باشد انجام می‌دهد.</para>
	</page>
	<page pageno="3">
		<para>وقتی می‌خواهم او را نوازش کنم، می‌رود و در جایی پنهان می‌شود. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که ریتا نمی‌خواهد دوستِ من باشد.</para>
	</page>
	<page pageno="4">
		<para>من به او می‌گویم: »بیرون نرو ریتا«! اما او بیرون می‌رود و من هم باید دنبال او بروم.</para>
	</page>
	<page pageno="5">
		<para>او جوراب‌ها را از بندِ رخت پایین می‌کشد. پدر اگر ببیند که او چه‌کار می‌کند، عصبانی خواهد شد.</para>
	</page>
	<page pageno="6">
		<para>و الان دارد در میان خاک‌ها سر به سر یک نفر می‌گذارد.</para>
		<para>»تنهایش بگذار، ریتا«!</para>
	</page>
	<page pageno="7">
		<para>حالا او کسی را عصبانی کرده است. »از او دور بمان، ریتا«!</para>
	</page>
	<page pageno="8" picjustify="left">
		<para>»به خودت نگاه کن، ریتا«!</para>
		<para>»چه‌قدر ریتا کثیف شده است«!</para>
		<para>»پیش از این‌که داخل خانه بیایی، باید شسته شوی«!</para>
	</page>
	<page pageno="9">
		<para>دیر وقت است. اما الان او کجاست؟ او در سبد خود نیست.</para>
	</page>
	<page pageno="10">
		<para>ریتا! اتاق خواب مرا به‌هم ریخته‌ای! من باید آن را تمیز و مرتب کنم.</para>
		<para>با تمام این‌ها، ریتا شیرین و دوست داشتنی است.</para>
	</page>
</book>
