<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<book id="xr-windkitemeEN" indent="N" lineheight="1.5" paraheight="1.33" letterspacing="1" fontsize="50" noparas="true" changetoken="20180131.154828836">
	<page pageno="0">
		<para>باد، بادبادک و من</para>
	</page>
	<page pageno="1">
		<para>باد دارد شدید می‌وزد. برای پروازِ بادبادک من، خوب است.</para>
	</page>
	<page pageno="2">
		<para>اما باد کم کم شدیدتر می‌شود. باد، بادبادک مرا از دستم بیرون می‌کشد.</para>
	</page>
	<page pageno="3">
		<para>من تلاش می‌کنم تا دنبال بادبادکم بدوم. اما باد مرا با خود می‌برد.</para>
	</page>
	<page pageno="4">
		<para>باد به دور خودش می‌چرخد و بادبادک مرا بالاتر می‌برد.</para>
	</page>
	<page pageno="5">
		<para>باد مرا هم از زمین جدا می‌کند. من همراه باد دارم می‌چرخم.</para>
	</page>
	<page pageno="6">
		<para>باد خیلی قوی است! من نمی‌دانم بادبادکم الان کجاست.</para>
	</page>
	<page pageno="7">
		<para>سرانجام باد آرام‌تر می‌شود. من هنوز دارم می‌چرخم.</para>
	</page>
	<page pageno="8">
		<para>باد قطع می‌شود و همه‌ی چیزهایی که بلند کرده بود، روی زمین می‌افتند. بادبادک من کجا فرود خواهد آمد؟</para>
	</page>
	<page pageno="9">
		<para>همه جا ساکت شده است. دیگر صدای باد را نمی‌شنوم.</para>
	</page>
	<page pageno="10">
		<para>آن بادبادکِ من است. اما من فکر می‌کنم که امروز به اندازه‌ی کافی پرواز کرده‌ایم.</para>
	</page>
</book>
