<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<book id="xr-ilovetherainEN" indent="N" lineheight="1.5" paraheight="1.33" letterspacing="1" fontsize="50" noparas="true" changetoken="20170817.150507307">
	<page pageno="0">
		<para>من باران را دوست دارم!</para>
	</page>
	<page pageno="1">
		<para>به بیرون نگاه کن. دارد باران می‌بارد.</para>
	</page>
	<page pageno="2">
		<para>من می‌خواهم بیرون بروم و بازی کنم. اما دوستان من باران را دوست ندارند.</para>
	</page>
	<page pageno="3">
		<para>من باران را دوست دارم. باران، به ما آب می‌دهد.</para>
	</page>
	<page pageno="4">
		<para>آب خوب است. من با آب، بدنم را می‌شویم.</para>
	</page>
	<page pageno="5">
		<para>من آب می‌نوشم. و با آن بازی می‌کنم.</para>
	</page>
	<page pageno="6">
		<para>باران به درختان و گیاهان کمک می‌کند تا رشد کنند. من باران را دوست دارم!</para>
	</page>
	<page pageno="7">
		<para>باران به ذرت و سبزیجات کمک می‌کند تا رشد کنند. باران خوب است.</para>
	</page>
	<page pageno="8">
		<para>باران به ما غذا می‌دهد. ممنونم باران!</para>
	</page>
	<page pageno="9">
		<para>پس من بیرون می‌روم تا در باران به‌تنهایی بازی کنم. من باران را دوست دارم.</para>
	</page>
	<page pageno="10">
		<para>الان موهای من خیس شده‌اند. اما من خیلی خوش‌حالم. ممنونم از تو مادر!</para>
	</page>
</book>
