<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<book id="xr-penguinshomeEN" indent="N" lineheight="1.5" paraheight="1.33" letterspacing="1" fontsize="50" noparas="true" changetoken="20170818.104729860">
	<page pageno="0">
		<para>خانه‌ی پنگوئن‌ها</para>
	</page>
	<page pageno="1">
		<para>پنگوئن‌ها خانه نداشتند. آن‌ها به یک خانه‌ی جدید نیاز داشتند.</para>
	</page>
	<page pageno="2">
		<para>آن‌ها با هم گفت‌وگو کردند که چه‌کار باید بکنند. آن‌ها تصمیم گرفتند که یک خانه بسازند.</para>
	</page>
	<page pageno="3">
		<para>روز اول، یک خانه با شن ساختند. آن خانه، خانه‌ی خوبی بود.</para>
	</page>
	<page pageno="4">
		<para>نه! آبِ دریا خانه‌ی شنی آن‌ها را شست و با خود برد.</para>
	</page>
	<page pageno="5">
		<para>روز بعد، یک خانه از سنگ ساختند. آن خانه بسیار محکم بود.</para>
	</page>
	<page pageno="6">
		<para>نه! یک توفان، سنگ‌ها را پراکنده و خانه را خراب کرد.</para>
	</page>
	<page pageno="7">
		<para>خانم پنگوئن فکر خوبی داشت. او می‌دانست باید چه‌کار کند.</para>
	</page>
	<page pageno="8">
		<para>بیایید از هر چیزی که در ساحل هست استفاده کنیم. ما می‌توانیم بهترین خانه را بسازیم.</para>
	</page>
	<page pageno="9">
		<para>همه خیلی سخت کار کردند. آن‌ها زیباترین خانه را ساختند.</para>
	</page>
	<page pageno="10">
		<para>پنگوئن‌ها در خانه‌ی جدیدشان خوش‌حال بودند. این خانه امن و محکم بود.</para>
	</page>
</book>
