<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<book id="xr-samirboxEN" indent="N" lineheight="1.5" paraheight="1.33" fontsize="42">
	<page pageno="0">
		<para>جعبه‌ی ابزار سمیر</para>
	</page>
	<page pageno="1">
		<para>پدربزرگ سمیر نمی‌تواند روزنامه بخواند چون عینک او شکسته است.</para>
	</page>
	<page pageno="2">
		<para>سمیر به سراغ جعبه‌ی ابزارش می‌رود.</para>
	</page>
	<page pageno="3" picjustify="right">
		<para>او چه چیزی پیدا می‌کند؟ بله! یک ذره‌بین که دارد برق می‌زند.</para>
		<para>از پشت ذره‌بین همه چیز بزرگ‌تر به نظر می‌رسد.</para>
	</page>
	<page pageno="4">
		<para>حالا پدربزرگِ سمیر می‌تواند روزنامه را بخواند.</para>
	</page>
	<page pageno="5" picjustify="left">
		<para>عموی سمیر در آشپزخانه است. او نمی‌تواند روغن را در بطری بریزد.</para>
	</page>
	<page pageno="6">
		<para>سمیر این‌بار چه چیزی پیدا کرد؟</para>
	</page>
	<page pageno="7" picjustify="right">
		<para>بله! یک قیف با دهانه‌ی بزرگ.</para>
		<para>شما با قیف می‌توانید هر چیزی را در بطری بریزید.</para>
	</page>
	<page pageno="8">
		<para>حالا عموی سمیر می‌تواند روغن را در بطری بریزد.</para>
	</page>
	<page pageno="9" picjustify="left">
		<para>مادربزرگ سمیر نمی‌تواند خیاطی کند.</para>
		<para>سوزن‌های او کف اتاق افتاده‌اند.</para>
	</page>
	<page pageno="10">
		<para>سمیر این‌بار چه چیزی پیدا می‌کند؟ بله! یک آهن‌ربا.</para>
		<para>هر چیز آهنی به آن می‌چسبد.</para>
	</page>
	<page pageno="11" picjustify="right">
		<para>حالا مادربزرگ سمیر می‌تواند خیاطی کند.</para>
	</page>
	<page pageno="12" picjustify="left">
		<para>جعبه‌ی ابزار سمیر عالی است.</para>
	</page>
</book>
