<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<book id="xr-dalitsosdreamEN" indent="N" lineheight="1.5" paraheight="1.33" letterspacing="1" fontsize="50" noparas="true">
	<page pageno="0">
		<para>خوابِ دانا</para>
	</page>
	<page pageno="1">
		<para>دانا ناراحت است. ماشینِ اسباب‌بازی او شکسته است.</para>
	</page>
	<page pageno="2">
		<para>آن شب، خواب دید که او می‌تواند ماشین اسباب‌بازی‌اش را درست کند. این کار خیلی راحت بود.</para>
	</page>
	<page pageno="3">
		<para>در خواب دید، ماشین اسباب‌بازی‌اش درست شد اما بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد.</para>
	</page>
	<page pageno="4">
		<para>ماشین اسباب‌بازی او تبدیل به یک جیپ واقعی شد. آن ماشین، زرد و درخشان است. او سوار ماشین می‌شود.</para>
	</page>
	<page pageno="5">
		<para>او ماشین را روشن می‌کند و در تمام روستا با آن رانندگی می‌کند.</para>
	</page>
	<page pageno="6">
		<para>او برای آقا بهنام دست تکان می‌دهد. او برای خانم گل‌بو دست تکان داد.</para>
	</page>
	<page pageno="7">
		<para>او دوست‌اش سام را می‌بیند. دانا برای سام نگه می‌دارد و او را سوار می‌کند.</para>
	</page>
	<page pageno="8">
		<para>آن‌ها تندتر و تند‌تر می‌روند. مردم از جلوی آن‌ها خودشان را کنار می‌کشند.</para>
	</page>
	<page pageno="9">
		<para>اما ناگهان... نه! جیپ با یک درخت تصادف می‌کند.</para>
	</page>
	<page pageno="10">
		<para>این تصادف سبب شد دانا بیدار شود. او از خواب می‌پرد.</para>
	</page>
	<page pageno="11">
		<para>اما او خوش‌حال است. اکنون می‌داند که ماشین اسباب‌بازی‌اش را چه‌طور تعمیر کند.</para>
	</page>
</book>
