<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<book id="xr-housemouseEN" indent="N" lineheight="1.5" paraheight="1.33" letterspacing="1" fontsize="50" noparas="true" changetoken="20170818.134402760">
	<page pageno="0">
		<para>خانه‌ی تازه‌ای برای موش</para>
	</page>
	<page pageno="1">
		<para>موش دنبال یک خانه‌ می‌گردد. او همه جا را جست‌وجو می‌کند.</para>
	</page>
	<page pageno="2">
		<para>این خانه، انگار خانه‌ی زیبایی است. در باز است و موش وارد خانه می‌شود.</para>
	</page>
	<page pageno="3">
		<para>یک سگِ کوچولو در این خانه هست. سگ کوچولو از موش دعوت می‌کند تا کنار او بخوابد.</para>
	</page>
	<page pageno="4">
		<para>آن شب موش، خواب یک سگ وحشی را دید که به‌ سویش پارس می‌کرد. او نتوانست کنار سگ کوچولو بخوابد.</para>
	</page>
	<page pageno="5">
		<para>در خانه یک طوطی هم هست. طوطی از موش می‌خواهد که کنار او بخوابد.</para>
	</page>
	<page pageno="6">
		<para>آن شب موش خوابِ پرندگان زیادی را دید که سر و صدا می‌کنند. او نتوانست کنار طوطی بخوابد.</para>
	</page>
	<page pageno="7">
		<para>یک ماهی در خانه است. ماهی از موش می‌خواهد کنار او بخوابد.</para>
	</page>
	<page pageno="8">
		<para>موش از او دور شد. چون جایی که ماهی در آن زندگی می‌کرد برای خوابیدن خیلی خیس و سرد بود.</para>
	</page>
	<page pageno="9">
		<para>موش برای خوابیدن به جای گرم و خشک نیاز داشت. او به اطراف نگاه کرد.</para>
	</page>
	<page pageno="10">
		<para>یک قفسه‌ی کتاب در خانه است که بالا و خشک است. امشب جایِ خواب موش گرم و دنج است.</para>
	</page>
</book>
